گذشته

نوشته شده توسط :خانم دکتر تمام وقت
پنجشنبه 25 مرداد 1397-12:36 ب.ظ

یه دفتر پیدا کردم که خواهرم خاطرات بعضی روزای نامزدی ایشو نوشته...چقدر پراز حسای خوبه...7سال پیش بود...یعنی همسنای الان من...ولی اون حس ها انقدر از این روزای من دوره که حتی نمیتونم تصورش کنم





نظرات() 


مهربان
یکشنبه 28 مرداد 1397 04:07 ق.ظ
حیف شد
مهربان
شنبه 27 مرداد 1397 10:14 ق.ظ
اگه چیزای مورد دار داره واسه منم بفرست
پاسخ خانم دکتر تمام وقت : نخیر فقط عاشقانه داره
طیبه
پنجشنبه 25 مرداد 1397 03:00 ب.ظ
خانم دکتر جون سلام
الان شما حدودا ۲۸ ساله ای
منهم حدودا ۲۷ ازدواج کردم.و ادم خاطره نویسی هستم .خودم که برمی گردم خاطرات نامزدیم رو می خونم تعجب می کنم از خودم.
گذر سالهای زندگی اونقدر تاثیر میذاره که همه مون از خودمون متعجبیم
شما هم حق داری عزیزم
انشالا به وقتش و به لیاقتتون دوباره فردی که ارزش احساسات لطیف شما رو داشته باشه بیاد ...قطعا دوباره همه ی اون احساسات و زیباترش در وجودتون بیدار میشه
پاسخ خانم دکتر تمام وقت : سلام.خب درک کردن چیزی که تجربه اش نکردم سخته.و البته ذات ادم ها هم فرق داره و سعی میکنن خودشونو برای چیزای مختلفی اماده کنن و چیزای مختلفی به دست بیارن.ولی باید صبر کرد و دید قسمت چیه.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox