سوال

نوشته شده توسط :خانم دکتر تمام وقت
پنجشنبه 12 بهمن 1396-11:55 ق.ظ

اگه شما سرطان بگیرید یاهر بیماری صعب العلاج دیگه...که با درمان سخت وشاید طولانی...شما کمتر از 50 درصد شانس بقا دارید...انتخاب میکنید که درمان بشید. و فکر میکنید اینها فقط اماره و ممکنه درمورد شما صدق نکنه یا ترجیح میدید درمان های مسکن (paliative)بگیرید؟

جواب بدید بعد نظر خودمم میذارم

خب هنوز خوشحال میشم جواب دوستانی که میان و میخونن رو بدونم

جواب خودم:خب من اگه شانس بالایی برای بهبود نداشته باشم ترجیح میدم بدون اینکه خونوادم بیماریمو بدونن درمان رو انتخاب نکنم.به جاش کارهایی که دوست دارم رو انجام بدم و از درد و رنج بیماری دور باشم و فقط درمان های مسکن خارج بیمارستانی رو ترجیح میدم...به قول ایکس جان دوکیلو نون خامه ای بخورم سفر برم و تمام پس اندازمو خرج کنم...ولی واسه مراحل اخر که هوشیاری مریض کم میشه قادر به انجام کار های روزانه نیست یعنی وقتی که دیگه خواه ناخواه خونوادم متوجه میشن...انتخابو میذارم به عهده اونا و بهشون میگم به جای درمان وبیمارستان ترجیح میدم تو خونهخودم بمیرم ولی خوب میدونم شاید همچین مرگی برای من اسون و برای اطرافیان سخت باشه .پس اون اخرش به خواست اونا.ولی قبلشو ترجیح میدم بجای وقت گذاشتن برای درمان تو بیمارستان به خودم برسم...حتی اگه سررطانی مثل allداشته باشم شانس پیوند مغز استخوان و درمان داشته باشم پروسه درمان انقدر طولانیه و شانس عود بالاست ترجیح میدم این کارو نکنم

علاقه من به انکولوژی از اول دبیرستان شروع شد...تابستون اون سال معروف ترین پزشک اونکولوژیت شهر ما در اثر کانسر خون. سه روز پس از تشخیص بدون درمان فوت میکنه...اون موقع من شروع کردم به خوندن درمورد سرطان ها و مخصوصا سرطان خون و بودن نوعی از سرطان که شانس بالای درمان توی سن 2تا10 سال رو داره خیلی به نظرم جالب بود...وهمیشه فکر میکردم مردن از سرطان شاید بیشتر از اینکه برای بیمار سخت باشه برای اطرافیانش سخته

و از نظرم مزخرف ترین سرطانها تومور مغزی هستند...بخاطر اختلالات رفتاری که میدن...زیاد دیدم مریض هایی که از تومور مغزی جان سالم به در بردن ولی اختلالات رفتاری و خلقیشون باعث از هم پاشیدن خونواده هاشون شده و روی زندگی خودشون هم تاثیرات غیر قابل جبرانی داشته

یه چیز دیگه هم که بگم اینه که من بخش اونکوژی و هماتولوژی توی دوران اینترنی و دانشجویی نگذروندم ...فقط مریض های کمایی داشتم که اخر کانسر و روزای اخر عمر رو میگذروندن و در اصطلاح no code بودن یا مریض هایی که تازه تشخیص داده میشدن و کاندید جراحی بودن...یعنی دوتا دوره ای که خونواده ها و بیمار یا امید خیلی بالایی دارن یا سوگواری هاشونو کردن واسه همین نمیدونم دراینده هم این رشته رو دوس خواهم داشت یا نه

پی نوشت:عذرخواهی میکنم از کسایی که این متن یاداوری خاطرات تلخیه براشون یا به نظرشون این متن با بی فکری تمام نوشته شده...بذارید بحساب جوونی و جاهلی و ببخشید





نظرات() 


معلوم الحال
جمعه 13 بهمن 1396 09:22 ب.ظ
سلام
خانم X گشنه بازی در نیارید یخورده هم به به ما بدید

من هیچ کدوم رو انتخاب نمی کنم. نه مسکن نه درمان. چرا اینهمه هزینه تحمیل کنم به سیستم درمان و خانواده وقتی قراره بمیرم؟
میرم یه گوشه کتابام رو میخونم و فیلمام رو میبینم و تو لپ تاپم سیر میکنم تا عزراییل بیاد دستم رو بگیره و ببره. فقط قبلش کلی حسرت میخورم که چرا زندگی نکردم و اینهمه درس خوندم. تُففف
سعی میکنم به خانوادمم نگم. مادرم که اصصصصلا. پدرمم که عمرا چون میره به مادرم میگه
اگه اون آخرا فهمیدن میگن ولم کنید یه گوشه جون بدم. منو نفرستید زیر دست قصابا
x
جمعه 13 بهمن 1396 05:38 ب.ظ
عجیبه جریان انکولوژیست معروفتون ... جریان کوزه گر و کوزه شکسته و این صبتا :|
پاسخ خانم دکتر تمام وقت : تو پزشکا من ماجراهای این شکلی خیلییییی زیاد دیدم.یکیش بابای خودم
مهربان
جمعه 13 بهمن 1396 04:16 ب.ظ
احتمالا لنفوم
هوپ...
جمعه 13 بهمن 1396 11:29 ق.ظ
من هم به شدت جون دوستم، همه ی راه های درمان رو امتحان می كنم. حتی اگه شانس بهبودیم كمتر از پنجاه درصد باشه.
پاسخ خانم دکتر تمام وقت : کار درست فکر میکنم همین باشه
مهربان
جمعه 13 بهمن 1396 02:56 ق.ظ
بسته به نوع کنسر و درمانش
ولی
من درمان رو انتخاب میکنم هرچند نمیدونم واسه چی
.
امروز یکی ازم پرسید سرطان دارم ؟ گفتم به احتمال زیاد
فینت کرد !
درکش نکردم
پاسخ خانم دکتر تمام وقت : سرطان چی بود؟
x
جمعه 13 بهمن 1396 01:22 ق.ظ
جواب خودتم بگو :)
پاسخ خانم دکتر تمام وقت : بذارهمه جواب بدن چشم
x
جمعه 13 بهمن 1396 01:08 ق.ظ
چقدر جواب نلی جالب بود , چقدر ما ادم ها با هم متفاوتیم

من میگم یا همین جوری و راحت (!)خوب میشم یا می میرم !هر دوتاش اتفاق خوبیه ! چرا خودمو الکی درگیر کنم ؟!!

بعد چون زندگیمم اونقدرکه باید , مفید نمی بینم میگم یه روزم زودتر بمیرم یه روزه!! یه روز گناهام کمتر باشه تو محاسبه اعمالم اون دنیا راحت ترم !!!
خودم میدونم مریضم
پاسخ خانم دکتر تمام وقت : اگه اون دنیایی باشه
صبا
پنجشنبه 12 بهمن 1396 10:01 ب.ظ
نه دوست صمیمی هاوس بود مرد بود انکولوژیست بود
زیاد هم جنگده نیستم نمیدونم چون بچه اول خانواده هستم اگر به هر نحوی بمیرم شاید خانوادمون برای خواهر کوچیکم نتونن مثل قبل باشن همش همچین چیزی برای مرگ میاد تو ذهنم
پاسخ خانم دکتر تمام وقت : ایشالا که همیشه سلامت باشی کنار خونواده
مریم
پنجشنبه 12 بهمن 1396 06:25 ب.ظ
نه درمانو شروع نمی کنم :/ شاید حتی خودکشی هم بکنم :|
پاسخ خانم دکتر تمام وقت : ولی شانس خوب شدن هم دارید...دیگه انقدرم بدبین خوب نیس که
صبا
پنجشنبه 12 بهمن 1396 05:38 ب.ظ
من درمان رو شروع میکنم تا جایی که بتونم ادامه میدم ولی بعد اگه فهمیدم دیگه به نقطه آخر رسیدم ول میکنم با آرامش فیلم میبینم اهنگ گوش میدم کارهام رو کم کم میکنم میدونی چند سال پیش سریال دکتر هاوس رو میدیدم نمیدونم دیدین یا نه ولی قسمت های آخر دکتر ویلسون میفهمه سرطان داره هاوس ازش میخواد که بجنگ درد رو تحمل کنه چون معتقد هست که زندگی درد کشیدنه ولی ویلسون میگه نه دلم نمیخواد مثل مریضام رو تخت بیمارستان بمیرم نمیخوام با درد بمیرم واسه همین درمان رو انجام نمیده ببخشید خیلی طولانی شد زیاد پراکنده شد ولی وقتی متن رو دیدم یهو یاد اون قسمت و حس و حال دکتر ویلسون افتادم
پاسخ خانم دکتر تمام وقت : یه چند قسمت از سریال رو دیدم.ویلسون همون دختره بود؟
خیلی عالیه که انقدر روحیه جنگنده ای داری.واقعا قابل تقدیر واحترامه
Nelii
پنجشنبه 12 بهمن 1396 03:49 ب.ظ
من اگه بفهمم سرطان دارم پیش بهترین دکترا میرم و درمان انجام میدم تا حتی یک روز بیشتر زنده بمونم.
من خیلی جون دوستم، حتی برای سرماخوردگی معمولی هم دکتر میرم و یه قرص بدون تجویز پزشک نمیخورم.
+مثلا الان شماره چشمم۲۵صدمه ،سالی یک یا دو بار میرم پیش متخصص چشم تا خیالم راحت باشه
به درمان های خونگی هم اصلا اعتقاد ندارم.
پاسخ خانم دکتر تمام وقت : خیلی عالیه.تو رو باید حدس میزدم اینجور جواب بدی.با این روحیهتلاشگر برای درس خوندن.امیدوارم موفق و همیشه سلامت باشی عزیزم
x
پنجشنبه 12 بهمن 1396 12:32 ب.ظ
راستش من اصلا مرگ سخت و تو بیمارستان دوست ندارم :(
بفهمم سرطان گرفتم ترجیحم اینه که بی خیال روند درمان بشم
میرم ده کیلو شیرینی خامه ای میگیرم یک جا میخورم حداقل مرگم شیرین باشه وبی خاطره ی دردناک روند درمان
پاسخ خانم دکتر تمام وقت : وااای نون خامه ای...راس میگی منم میرم نون خامه ای میخورم و پیتزا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox