خاطرات طرحی

نوشته شده توسط :خانم دکتر تمام وقت
سه شنبه 11 اردیبهشت 1397-09:19 ق.ظ

1.از مردای روستامون خیلی میترسم...خب شاید چون ادم های قلدر بی ادب و پرخاشگری هستن.معمولا به پذیرش تاکید میکنم که مریض های مرد مخصوصا بدون همراه خانم رو پیش من نفرسته...مخصوصا جوون تر ها رو...ولی خب گاهی شیطنت میکنه و میفرسته...مردی اومده بود که میگفت چیزی گزیده اش که نمیدونه چی بوده و یه مرد 4 شونه قد بلند وجوون بود...و من با بیشترین فاصله ممکن ازش نشستم.چون واقعا ازشون میترسم و بعد از یک سال و چند ماه این ترس همچنان باهام هست

2.اقای جوون با ظاهر نحیف و پوست تیره که خیلی شبیه معتادها بود سراغ مسیول مرکزو ازم گرفت و گفتم نیست اومد داخل اتاق من...با همون لحن گراندیوزیتی که معمولا اینجور معتادها دارن اروم اروم شروع کرد حرف زدن که من سل داشتم خوب شدم...حالا مردم میگن من ایدز دارم ولی من ایدز ندارم بچه هامم ایدز ندارن...زنمه که ایدز داره...و از من میخواست که تایید کنم که ایدز نداره تو همین حین و بین من داشتم سکته میکردم و به یکی از پرسنل پیام دادم که بیاد نجاتم بده که نیومد بعد مستخدم مرکزو صدا کردم و اون خیلی سریع فهمید موضوع چیه و مرده رو بیرون کرد...هر حرفی به اینجور ادم ها زدن میتونه باعث سواستفاده اونها بشه...وبعد من ضعف کردم از بس ترسیدم

3.مریض یه اقای جوونی بود با همون حالت گراندیوزیتی و چشم های خیره...اومد و گفت که دفترچه زنشو مهر کنم...اول دعوا کرد که زیاد مهر کنم گفتم نمیکنم و رفت و ظهر دوباره برگشت و گفت که نسخه صفحه قبل افتاده رو این صحفه و دکترش قبول نکرده توش بنویسه...یعنی شما بلد نیستی این مقوای دفترچه رو بای بذاری لای برگه ها که عکسش چاپ نشه روزیریا...حالا شما بیا حالی این ادم کن که احمق من اصلا نسخه نوشتم مگه.مال دکتر قبلیه که رفتی...پذیرشو صدا کردم و گفتم دیگه این اقا رو پیش من نمیفرستی...چند روز بعد برگشت و دوباره عین احمقا از بین 4پزشک مرکز سرشو مثل بز انداخت پایین که مهر کن گفتم برو پذیرش.بعد پذیرشو صدا کردم گفتم این اقارو نمیفرستی برا من.بعد اومد دیدم به اسم من برگه داره مهر کردم و با عصبانیت رفتم پیش پذیرش و گفتم مگه نمیگم اینو نفرست پیش من؟میگه ای وای خانم دکتر من فکر کردم اون یکیو میگی.گذشت دوباره چند روز بعد اومد و گفت مهر کن.گفتم برو پذیرش باز به پذیرش گفتم نیاد پیش من و باز نوبتش برای من بود.از اونجایی که رفتارش خیلی شبیه ادمای سایکوتیک بود میترسیدم جلو خودش چیزی بگم دوتا مهر کردم گفت بیشتر مهر کن.گفتم میتونی بری بیمه روستایی شکایت کنی قانونش دوتاس.رفت سرظهر برگشت و اومد گفت از بیمارستان گفتن چرا بهداشتتون مهر نمیکنه مهر کن.من که دیگه داشتم از عصبانیت منفجر میشدم.گفتم میتونی بهون بگی زنگ بزنن اینجا ببینم چی میگن.اونا رییس من نیستن که حرفشونو گوش کنم.رفت پیش پذیرش و دعوا کرد و پذیرش اومد گفت مهر کن خانم دکتر سرظهره این ادم دعوایی.گفتم ریختشو نبینم فقط دفترچه رو بگیر مهر کنم گورشو گم کنه.مهر کردم و رفت و من هنوز داشتم منفجر میشدم.گفتم من خلاف کنم واسه رضایت اینا؟اصلا غلط کرده یه دفه دیگه بیاد اینجا ببینم چی میگه.هرجاهم خواست بره شکایت کنه.بعد یکی از همکارا گفت خانم دکتر این مثلا درس خونشونه رفته لیسانس بگیره وسط درس زنش دادن حالا مجبور شده درسو ول کن خرج زنو بده که حامله است.عقده ای شده.گفتم غلط کرده بابا دخترنبوده که به زور زنش بدن.اصلا زورکی زنش دادن زنش که از هوا حامله نشده

خاطراتی از این دست از مردای جوون این روستا زیاد دارم...مردهایی که به خودشون اجازه میدنحتی منو توی تجویز تشخیص درمان و معاینه مسخره کنن...با لودگی بیان داخل و...مردهای این قوم به گفته خودشون حتی.از مرد بودن فقط اسمشو یدک میکشن...کار نمیکنن معتاد میشن...زنهاشونو میزنن...خواهر یا مادرشونو سر مسایل ناموسی میکشن


پی نوشت:هنوز یه هفته هم از امتحان نگذشته و من حس میکنم صد ساله که درس نخوندم.





نظرات() 


یـاسمین
سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 09:52 ب.ظ
چقدر کارتون سخـته ):
واقعا خسته نباشید ٬ امیدوارم شرایط
براتون بهتر شه .
پاسخ خانم دکتر تمام وقت : ممنون.امیدوارم
*
سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 10:55 ق.ظ
همه مریضهاتون به کنار آون مسئول پذیرش چه رو اعصابه خدا صبرت بده خانوم
پاسخ خانم دکتر تمام وقت : بله خیلی زیاد
ربولی حسن کور
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 03:10 ب.ظ
سلام خانم دکتر
همه جا از این موجودات هست
کمی بیشتر یا کمتر
مورد دوم مگه خودش آزمایش نرفته بود؟
امتحان چطور بود؟
پاسخ خانم دکتر تمام وقت : سلام.بله درست میگید.همه جا هست.ما دخترای سوسول این چیزا برامون سختتره.
خودش ازمایش داده بود.میگفتن جز جمعیت ایدزمونه.ولی کلا وارد فاز سایکوز شده بود.
امتحانم که خیلی بد بود.ایشالا اسفند ببینیم چی میشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox